تاج الدين احمد وزير

334

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

غيب باد اين خبر بر مور براند ، مور به حكم عيادت به نزد سليمان آمد سليمان با مور در غايت تواضع و تخلّق آمد مور گفت : اى پيغمبر خداى چون ألم از صداع است اگر اجازه فرمايى تا احتياطى كنم ، باشد كه در آن تدبير و مداوايى كنم سليمان بر احتياط رخصت فرمود ، موركى از همه ضعيف‌تر [ را ] بفرمود تا در گوش سليمان رود و بنگرد تا آن درد از كجاست ؟ چون برفت و بديد كه صدپايى بر جاى برقرار است ، بيرون آمد و حال خبر داد ، سليمان از كوفتگى ، آن خبر به رخصت منذر « 1 » به تدبير آن تن درداد آن شاه موران كه منذر بود بفرمود تا موران زرد خرد سر در گوش سليمان نهادند و آن صدپاى را پاره‌پاره كردند و بيرون آوردند و پيش سليمان بنهادند سليمان به‌يكبار از آن درد ساكن شد و متواضعانه * 276 * منذر « 2 » را روانه كرد و حمد ايزدى گزارد و از مخافت ايمن شد در حال جبرئيل دررسيد و خبر آورد كه اى سليمان بايد كه بدانى « 3 » كه به مكافات آن نظر حقارت كه به مور كردى حق تعالى اين ألم به تو درآورد بايد كه بعد از اين به نظر حقارت به هيچ آفريده ننگرى و از مخلوقات هيچ ضايع و بىحاصل نشمرى هر منعم را موقر نبايد داشت و هر درويش محقّر نتوان دانست . بيت : غبار راه درويشان حقيقت تاج شاهانست * به راه نيستى در شو كه هرچه هست آنست خلق خوش مقام خليل دارد كه آتش غضب را كه افروخته نمرود بشريت است بر دل و جان گل و ريحان رضا گرداند عصا [ ى ] كليمست كه اندوختهء شجرهء شياطين كه زيّن للنّاس حبّ الشّهوات به دم قناعت دركشيده هم دم ايوبست كه كرمان صفات ذميمه را از پهلوى جان جدا گردانده داوود ملك « 4 » دل انسانست كه آهن سرد سخت بخل در قبضه كرم نرم گرداند * 277 * يوسف كنعان جان است كه از مهبط جاه حرص

--> ( 1 ) نام مور است . ( 2 ) نام مور است . ( 3 ) در اين موضع كه بدانى تكرار شده و زايد است . ( 4 ) اين كلمه در حاشيه نوشته است و مربوط به اينجاى متن مىباشد .